روانشناسی کودک سه ساله تا پنج ساله به 1-روانشناسی دوره سه تا سه و نیم 2- سه و نیم سالگی تا 4 سالگی و 4 سالگی تا 5 سالگی تقسیم می شود.
نقاط عطف رشد در روانشناسی کودک سه ساله تا 4سالگی
با تولد سه سالگی کودک شما، دیگر سال های حساس دو سالگی و سال های جادویی و هیجان انگیز سه و چهار سالگی شروع می شوند، همان زمانی که دنیای کودک شما با فانتزی، تخیل و تصویرسازی های واضح احاطه شده است.
در طول این مدت، در بسیاری از حیطه ها بالغ می شود.
روانشناسی کودک سه ساله تا 4 و 5 سالگی (2)
در این قسمت برخی نقاط عطف رشدی مهم در این سن اورده شده اند:
نقاط عطف حرکتی
می تواند روی یک پا بایستد و به مدت پنج ثانیه در این حالت بماند.
بدون کمک از پله ها بالا و پایین می رود.
توپ را به جلو پرت کند و با پا به آن ضربه می زند.
توپ را با دستش پرت می کند.
با چابکی به جلو و عقب می رود.
می تواند توپی که به سمتش می آید را بگیرد.
نقاط عطف در مهارت های ظریف حرکتی و انگشتان
اشکال چهارگوش را کپی می کند.
می تواند یک انسان را با دو تا چهار قسمت اندامش بکشد
از قیچی می تواند استفاده کند.
برخی اشکال هندسی را می کشد
شروع به کپی کردن برخی حروف می کند.
روانشناسی کودک سه ساله تا 4 و 5 سالگی (2)
نقاط عطف زبان و خصوصیت کودک سه سال و نیم
مفهوم شباهت و تفاوت را می فهمد.
برخی قوانین پایه گرامر را مسلط می شود.
می تواند با جملات 5 تا شش کلمه ای حرف بزند.
انقدر واضح حرف می زند که غریبه ها هم بفهمند.
داستان و قصه می گوید.
نقاط عطف شناختی سه تا چهار ساله
برخی رنگها را به درستی نام می برد.
مفهوم شمارش را میشناسد و ممکن است چند عدد را بداند.
مسائل را تنها از یک نقطه نظر می نگرد.
حس زمان واضح تری را دارا خواهد بود.
دستورات سه بخشی را دنبال می کند.
بخش هایی از یک داستان را به خاطر می آورد.
![]()
مفهوم شباهت و تفاوت را می فهمد.
درگیر بازی های تخیلی می شود.
نقاط عطف اجتماعی و هیجانی
به تجارب جدید علاقه دارد
با دیگر کودکان همکاری می کند.
نقش مادر یا پدر را بازی می کند.
بسیار در بازی های تخیلی پیشرفت می کند.
منبع : مشاوره کودک و نوجوان-روانشناسی کودک سه ساله تا 5 ساله – راهنمای مادران
کودکان در این سنین می آموزند که چگونه بازی کنند، یاد بگیرند، با دیگران ارتباط برقرار کنند و در محیط حرکت کنند.
در طول سال دوم کودکان بیش از قبل در محیط حرکت می کنند، و درباره خود و محیط اطراف آگاهی بیشتری دارند.
تمایل افراد به کشف اشیای جدید و افراد در حال افزایش است.
نقاط عطف رشدی یک تا دو سالگی کودک
در این دوره، استقلال بیشتری را نشان می دهند، رفتارهای لجبازی نشان می دهند، و خود را در آینه و تصاویر باز می شناساند.
شروع تقلید از رفتار دیگران مخصوصا بزرگترها در این سنین است.
کودک هم چنین در این سنین باید نام افراد آشنا و یا اشیا را از عبارات و جملات ساده باز شناسی کند، ودستورالعمل های ساده را دنبال کند.
نکات فرزند پروری در روانشناسی یک تا دو سالگی کودک
به صورت روزانه برای کودک خود داستان بخوانید.
از او بخواهید اشیاء را برای شما بیابد یا اعضای بدن و اشیاء را نام گذاری کند.
بازی های جور کردنی با کودک انجام دهید. پازل های ساده یا مرتب سازی اشکال.
او را تشویق به کشف و آزمون چیزهای جدید کنید.
بیشتر به رفتار های مطلوب پاسخ دهید تا تنبیه رفتارهای غیر مطلوب. اغلب به کودک رفتار جایگزین ارائه دهید به جای ممانعت مداوم.
با صحبت کردن با کودک مهارتهای زبانی وی را تقویت کنید. کلمات لازم را برای شروع اضافه کنید.
برای مثال، اگر کودک شما می گوید “ماتالونی” شما می توانید پاسخ دهید؛ درسته عزیزم “ماکارونی”.
به رشد استقلال کودک خود کمک کنید. با اجازه دادن به آنها در اینکه خود لباس بپوشند و یا خود احساس کنند.
کنجکاوی های کودک خود را تشویق کنید. هم چنین هنگام بازشناسی اشیاء و علامت ها را درپارک یا در هنگام سفر با ماشین و اتوبوس تشویق کنید.
روانشناسی کودک یک تا دو سالگی
رشد کودک شما در این دوره
در طول 12 ماه بین یک تا دو سالگی، خواهید دید که کودک شما کمتر شبیه یک نوزاد و بیشتر شبیه کودکی نو پا می شود.
زمانی که کودک یک ساله شما به مهارت های جدید حرکتی تسلط پیدا می کند شاهد یک انتقال فیزیکی خواهید بود.
این مهارت های جدید به آنها کمک می کنند که استقلال زیادی را کسب کنند و احتمالا شاهد ظهور یک شخصیت منحصر به فرد نیز خواهید بود.
رشد جسمی و فیزیکی
رشد در دوازده ماه اول می تواند بازتاب تغییراتی بزرگ برای کودک شما باشد.
در مدت زمان کوتاهی، احتمالا از حالت سینه خیز به حالت ایستاده و راه رفتن می رود.
قبل از اینکه متوجه شوید، سعی می کند از پله ها بالا برود و در خانه بدون هیچ کمکی بچرخد.
روانشناسی یک تا دو سالگی کودک
نقاط عطف کلیدی مهارت های حرکتی درشت
اکثر کودکان اولین قدم های خود را قبل از دو ماهگی برمی دارند و تا 14 الی 15 ماهگی خودشان راه می روند.

مهارت های حرکتی ظریف
از 18 ماهگی، کودک شما می تواند با فنجان بنوشد، با قاشق غذا بخورد و لباس هایش را دربیاورد.
نکات برجسته
بین یک تا دو سالگی، احتمالا خواهید دید که کودک خود را به چالش می اندازد تا به توپی ضربه بزند و یا شروع به دویدن کند.
نکات فرزند پروری رشد جسمی
کودک یک ساله شما نمی داند کدام اشیا ساکن و کدامیک ایمن هستند که بتواند دست بزند.
منبع : مشاوره کودک و نوجوان- روانشناسی یک تا دو سالگی کودک
داستان کودکانه در مورد بی نظمی که کودک شما یادبگیره نظم داشته باشه و اسباب بازی و وسایل در خانه رها نکنه.
یکی بود یکی نبود
یه پسر کوچولوی شیطونی بود به اسم نیما که همیشه وقتی از مدرسه میومد لباساش و روی تخت مینداخت و میرفت جلوی تلویزیون فیلم میدید و با اسباب بازی هاش بازی میکرد.
مادر نیما همیشه بهش میگفت که لباساش و مرتب کنه و اسباب بازی هاشو از وسط خونه جمع کنه تا خراب نشن.
ولی نیما به حرف مامانش گوش نمیداد و همیشه همون جوری که جلو تلویزیون کارتون میدید خوابش میبرد و مامان و باباش وسایلش و جمع میکردن.
تا یه روز نیما از مدرسه اومد و ناهارش تند تند خورد و رفت جلوی تلویزیون تا کارتون مورد علاقه اش رو ببینه و با ماشین هاش بازی کنه.
مامانش که خیلی خسته بود سمت اتاق خواب رفت و گفت نیما من میرم یکم بخوابم یادت نره وسایلت رو جمع کنی.
نیما هم مثل همیشه سرش رو تکون داد ولی اصلا حواسش به حرف مامانش نبود.
چند ساعتی نگذشته بود که نیما یادش افتاد تکلیف مدرسه اش رو انجام نداد و رفت اتاقش تا از تو کیفش تکلیف هاش رو در بیاره و انجام بده.
![]()
داستان کودکانه در مورد بی نظمی
مامانش که تازه بیدار شده بود و داشت از اتاق خواب درمیومد.
پاش روی یکی از ماشین های مسابقه ای نیما رفت و لیز خورد و پاش محکم به میز وسط خونه خورد و موقع افتادن سرش به زمین خورد نیما که از سر و صدا بیرون اومده بود با دیدن مامانش ترسید و گریش گرفت از طرفی هم میدونست که مامانش حسابی دعواش میکنه چون به حرفش گوش نکرده بود.
منبع : مشاوره کودک و نوجوان- داستان کودکانه در مورد بی نظمی

داستان کوتاه در مورد راستگویی و صداقت برای کودکان فراهم شده است.
داستان پارمیدا و نیکیتا
یه روز جمعه پارمیدا از خواب بیدار شد و دید که مامانش داره حاضر میشه، که به خونه مامان بزرگش بره.
پارمیدا می دونست خاله زری و دخترش نیکتا که هم سن پارمیدا بود، هم احتمالا اونجا هستن. به همین خاطر سریع حاضر شد تا با مامانش دوتایی به خونه مادر بزرگش برن.
خونه مادربزرگ خیلی بزرگ بود و یک حیاط باصفا داشت که بچه ها عاشق توپ بازی و دویدن اونجا بودن، مخصوصا روزهای تعطیل که میتونستن تا عصر اونجا بمونن و بازی کنن.
البته پارمیدا اگه هر روز هم می رفت خونه مادربزرگش سیر نمی شد چون اونجا رو خیلی دوست داشت.
پارمیدا سریع کفششو پوشید و با مامانش سوار آژانس شدن و به خونه مادربزرگ رفتن.
داستان کوتاه در مورد راستگویی و صداقت برای کودکان
وقتی رسیدن و در زدن نیکتا در رو باز کرد و یهو پرید تو بغل پارمیدا.
مامان پارمیدا هم نیکتا رو بوسید و گفت چطوری تو گل دختر.
نیکتا بهشون سلام کرد و پیش مادربزرگ و خاله زری رفتن.
پارمیدا به خاله و مادربزرگش سلام کرد و توپی رو که همیشه باهاش بازی میکردن، برداشت و با نیکیتا به حیاط رفتن تا باهم بازی کنن.
نیم ساعتی نگذشته بود که پارمیدا توپ رو به گلدون عتیقه مورد علاقه مادربزرگ که یادگار بابا بزرگ بود زد و اون رو شکست. مامان پارمیدا سرش رو از پنجره حیاط بیرون آورد و پرسید صدای چی بود؟
![]()
نیکتا به پارمیدا گفت حالا چیکار کنیم الان باهامون دعوا میکنن و نمیذارن دیگه بیاییم خونه مامان بزرگ و بازی کنیم و مامان بزرگ خیلی خیلی ناراحت میشه.
پس با هم دیگه گفتن که هیچ اتفاقی نیفتاده و با هم تصمیم گرفتن گلدون شکسته رو ببرن و بذارن زیر تخت چوبی بزرگی که توی حیاط بود.
بعد از چند ساعت پارمیدا و نیکتا که از بازی کردن خسته شده بودن، پیش مادر بزرگ رفتن تا براشون از سایت کودک و نوجوان قصه تعریف کنه.
خاله زری و مامان پارمیدا هم بعد از درست کردن غذا، تصمیم گرفتن تا حیاط رو تمیز کنن. مامان پارمیدا موقع جارو زدن زیر تخت، تیکه های گلدون و خاک و گل پژمرده رو دید.
بالا اومد و بچه ها رو صدا زد و گفت بچه ها دوس دارم بهم راستشو بگید.
منبع :سایت کودک و نوجوان-داستان کوتاه در مورد راستگویی و صداقت برای کودکان