دکتر روانپزشک

روانشناسی

دکتر روانپزشک

روانشناسی

تربیت کودک پیش دبستانی و پیش از 6 ساله

هشت اشتباهی که والدین در مورد تربیت کودک پیش دبستانی مرتکب می شوند. مدت زمان مطالعه 4 دقیقه


گاهی به نظر می رسد کودک پیش دبستان شما قابلیت ذاتی و خوبی برای از کوره در رفتن شما دارد.


و این روز خوبی است. اما نترسید، شما تنها نیستید.


کودکان می خواهند استقلال خود را داشته باشند.


اما آنها توجه نزدیک و عشق مراقبین را هم خواهان هستند.


تربیت کودک پیش دبستانی پیش از 6 سالگی

بر اساس نظر متخصصین سنین خردسالی بخصوص سه تا پنج سالگی فعال ترین و در عین حال چالش برانگیزترین دوره برای فرزندپروری است.


در این مقاله، هشت اشتباه متداول والدین کودکان پیش دبستانی آورده شده است، و به دنبال آن راه حل هایی نیز برای اجتناب از آنها ارائه شده اند.


تربیت کودک پیش دبستانی و پیش از 6 ساله


1- فاصله گرفتن زیاد از روتین ها

ثبات یک نکته کلیدی در فرزندپروری و تربیت کودک پیش دبستان است. زمانی که ثبات کافی را در مورد عادات روزانه ندارید، کودکان گیج می شوند و ممکن است بد قلق و بداخلاق شوند.


بر اساس نظر متخصصین، اگر یک بار به انها اجازه انجام کاری را بدهید و یک بار جلوی او را بگیرید، انها نمی فهمند که دقیقا باید چه کار کنند.


کودک احتمالا برایش سوال می شود که چرا یک بار به او اجازه دادید هنگام تعطیل شدن در حیاط مدرسه بازی کند و یک بار دیگر از او خواستید سریعا با شما سوار ماشین شود تا به خانه بروید.


یا اینکه چرا دیشب با اینکه مامان خواب آلود بود ده دقیقه بیشتر با من نشست ولی امشب می گوید نمی توانم.


نکات تربیتی :

در اکثر امور ثبات داشته باشید. چه در مورد انضباط باشد یا عادات خواب چه در مورد وعده های غذایی.


اگر سعی کنید در نود درصد مواقع ثبات داشته باشید و شما و کودکتان راضی باشید کافی است و برخی استثناها اشکالی ایجاد نمی کنند.


تربیت کودک پیش دبستانی ظرافت هایی دارد که باید به آن توجه کنید.


تربیت کودک پیش دبستانی و پیش از 6 ساله


2- تمرکز روی کارهای منفی

به سادگی و مدام در مورد کارهای منفی کودک ناله می کنید و گاهی فریاد هم می زنید و نکات مثبت را نادیده می گیرید.



والدین بیشتر اوقات روی رفتارهای ناخوشایند کودک تمرکز می کنند، و مدام می گویند:


نزن،


ننداز،


بشین روی صندلی


و غیره .


نکات تربیتی:

زمانی که کودک کار درست را انجام می دهد توجه کنید، و رفتار خوب را پاداش دهید.


بهترین پاداش دادن به کار خوب می تواند شامل بوسیدن و بغل کردن کودک باشد. این قبیل پاداش ها و تقویت ها تاثیراتی دراز مدت را بر کودک خواهند گذاشت.


از جملات مثبت برای تصدیق رفتارهای خوب کودک استفاده کنید:


وقتی ارام نشستی و گوش می دادی، خیلی دوست داشتم،

اون روز که با بچه ها توی زمین بازی مهربون بودی خیلی خوب بود.

منبع  :کودک و نوجوان-تربیت کودک پیش دبستانی و پیش از 6 ساله


داستان‌های واقعی اجتماع : اعتیاد

راننده اورژانس اجتماعی ما را مستقیم به کوچه‌ای می‌برد که منزل موردنظر در آن قرار دارد و ما باید جایی پیاده شویم که نزدیک محل اعلام شده نباشد، بچه‌های اورژانس فکر آبروی ساکنان خانه را می‌کنند مبادا میان همسایه‌ها برایشان حرف در بیاید که فلانی‌ها…

پیرمردی با چهره مهربان در آپارتمان را باز می‌کند. به قیافه‌اش نمی‌آید اهل آزار و اذیت کودکان باشد. سماوات اسم امیرسام را می‌برد و پیرمرد تایید می‌کند که کودک در خانه است و اجازه ورود می‌دهد. پدر و مادر کودک هم در خانه هستند. اعتیاد در چهره هر دوشان پیداست و معلوم می‌شود دلیل تماس چه بوده. پدر رفت لباس مرتب‌تری بپوشد، اما فریده مادر پسرک همان‌طور با لباس خانه، جلوی ما نشست و به سوالات مددکار و روان‌شناس تیم جواب داد.

سن و سالش حدود ۳۰ است و سه سال پیش در خیابان با همسرش آشنا شده. از همان اول می‌دانسته شوهرش معتاد است و تصمیم می‌گیرد انگیزه‌ای شود تا شوهرش اعتیاد را ترک کند که پدرش را از دست می‌دهد و در همین ناراحتی‌ها، برای رسیدن به آرامش، به مصرف مواد گرایش پیدا می‌کند. چند باری تفریحی استفاده می‌کند تا این‌که گرفتار می‌شود. یک سال و نیم هم شیشه مصرف کرده و بعد ترک می‌کند، تا دو هفته پیش که به قول خودش «مثل سگ» متادون را هم ترک کرده. سه ماه و نیم از بارداری‌اش گذشته بوده و او تازه متوجه بچه می‌شود، اما پزشکش به او اجازه نمی‌دهد که متادون را کنار بگذارد.

پسرش حدود دو ماه پیش، معتاد متولد شد و دو هفته برای ترک در بیمارستان مفید بستری بوده. بعد از مرخصی، عمه‌اش او را می‌برد که پیش خودش از او نگه‌داری کند و خیالش راحت باشد که نوزاد سالم می‌ماند. پدر هم تحت نظر پزشک ترک کرده و متادون مصرف می‌کند.

خواهرهای آقا با ازدواج او و فریده مخالف بودند، بعد از ازدواج آنها و معتاد شدن فریده دیگر نور علی نور می‌شود و بهانه حسابی دست خواهرها می‌افتد و آنها هم چندین بار به خانه آنها می‌آیند تا او را از خانه برادرشان بیرون کنند، اما برادر با این‌که معتاد است، هنوز هوش و حواسش را از دست نداده و همسرش را دوست دارد و می‌گوید به هیچ قیمتی از او جدا نمی‌شود. حالا که بچه آمده هر دو انگیزه بیشتری برای ساختن زندگی سالم پیدا کرده‌اند، این را فریده می‌گوید و پسرش را با قربان صدقه بغل می‌گیرد و اضافه می‌کند که اگر امیرسام نباشد، باز برمی‌گردد به مواد.


پشت در پشت، میراث شیشه

پرونده دیگری که تیم سیار اورژانس اجتماعی برای بررسی آن رفت، در منطقه‌ای در جنوب پایتخت بود. طبق معمول تیم در خیابان اصلی و دور از منزل مورد نظر پیاده شد و در کوچه‌ها به دنبال پلاک موردنظر گشت.

وارد منزل شدیم، آپارتمانی تقریبا ۴۰ متری در طبقه سوم ساختمان. تماس گیرنده، مادربزرگ مهسا بود که ۱۲ سال دارد و طبق قانون هنوز کودک به حساب می‌آید. بدون این‌که کسی سوال کند، مادربزرگ که دل پُری داشت شروع به گفتن جریان کرد. مادر، پدر و عموی مهسا هر سه به شیشه اعتیاد دارند و در خانه‌ای در کرج زندگی می‌کنند. پدرش تعادل روانی ندارد، آن‌قدر که همان سال‌ها هم که معتاد نبوده از خدمت سربازی معافش کرده‌اند. او مهسا و مادرش را همیشه به شدت کتک می‌زند و گاهی هم از خانه بیرون می‌کند. خرج تحصیل و خرید مایحتاج مهسا را مادربزرگ که پرستار ۲۴ ساعته است می‌دهد و مهسا هر وقت تعطیل باشد به خانه آنها می‌آید. شاگرد زرنگ کلاس اول راهنمایی مدرسه است. او که با چشم‌های روشن و نگران حواسش به حرف‌های مادربزرگ است که چیزی را از قلم نیندازد، می‌گوید: «بیشتر وقت‌ها با صورت و تن کبود به مدرسه می‌روم و بعضی وقت‌ها هم پدرم مدت‌ها نمی‌گذارد درس بخوانم، اما مدرسه هیچ وقت به من کمک نکرد که از این وضع راحت شوم.»

مادربزرگ مهسا می‌خواهد حضانت او را بر عهده بگیرد، پسرش هم مخالفتی ندارد، اما مادر نمی‌گذارد. مهسا می‌گوید از طریق او بعضی از خیرین به خانواده‌اش کمک می‌کنند، اما یک قران از این پول خرج او نمی‌شود و پدر و مادر و عمویش با این پول‌ها شیشه می‌خرند و با هم دود می‌کنند.

مادربزرگ می‌گوید بارها پسرهایش را بستری کرده که ترک کنند، اما آنها باز هم به اعتیاد برگشته‌اند. مادر مهسا هم هر بار مادرشوهرش خواسته کمکش کند، یا رگش را زده یا هرچه را دم دستش بوده شکسته. گویا اعتیاد در این خانواده ماندگارترین میراث به حساب می‌آید. پدربزرگ مهسا هم زمانی که زنده بود به هروئین و تریاک اعتیاد داشت تا هشت سال پیش که اُوردوز می‌کند و بر اثر سکته قلبی و مغزی فوت می‌کند.

شخصی برای آنها توضیح می‌دهد که با وجود این‌که عدم صلاحیت پدر و مادر برای نگه‌داری مهسا معلوم است، اما مادربزرگ باید به اداره سرپرستی مراجعه کند، اعتیاد پدر و مادر را ثابت کند و بخواهد که سرپرستی نوه‌اش را برعهده بگیرد. و بعد از مدتی می‌تواند نامه‌ای بگیرد که حتی این اختیار را به او می‌دهد که دیگر مهسا را به والدینش تحویل ندهد. برای کمک به اثبات اعتیاد والدین هم به او اطمینان دادند که اورژانس اجتماعی کرج به خانه مهسا مراجعه می‌کند و گزارش اعتیاد آنها را به اداره سرپرستی می‌دهد.

بی‌قراری‌های ساعت ۹

توی مطب دندان‌پزشکی نشسته‌ام. دکتر آمپول بی‌حس‌کننده‌ای توی لپم زده و منتظرم تا اثر کند. روبه‌رویم سه تا خانم نشسته‌اند. یکی‌شان یک خانم تقریبا ۷۰ ساله است که با دختر حدودا ۴۵ ساله‌اش آمده‌اند اینجا. کارشان تمام شده و منتظر هستند تا آژانس بیاید دنبالشان. خانم سومی یک خانم ۵۰ ساله است که او هم لپش را گرفته. شبکه سوم دارد تصاویر مردم سیل‌زده پاکستان را نشان می‌دهد. خانم منشی کانال را عوض می‌کند. هر سه خانم روبه‌رویی بی‌قرار به نظر می‌رسند. گاهی به تلویزیون نگاه می‌کنند، گاهی به ساعتشان، گاهی به من، گاهی به منشی دکتر.

خانم ۵۰ ساله رو به من می‌پرسد: «شما هم بی‌حسی زده‌اید؟» سرم را تکان می‌دهم که یعنی بله. بعد او هم سری تکان می‌دهد و افسوس‌خورانه می‌گوید: «پس نوبت شما قبل از منه.» می‌گویم: «اگر شما عجله دارید، اول شما بفرمایید.»

لبخندی از سر رضایت می‌زند و تشکر می‌کند. نمی‌دانستم تعارفم را این‌قدر زود می‌پذیرد. با خودم می‌گویم: «عیبی ندارد، حتما عجله دارد!» خانم مُسن همچنان بی‌قرار است. به دخترش می‌گوید: «یه زنگ بزن ببین چرا آژانس نیومد؟» دخترش هم حال و روز بهتری ندارد.

منبع  :مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-داستان‌های واقعی اجتماع : اعتیاد


ده دلیل بی وفایی و خیانت کردن زنان

خیانت، پر ضررترین عمل در یک رابطه است که نه تنها باعث خسارت های غیرقابل جبران به زن و مرد می‌شود، بلکه اعتماد و اطمینان کسی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیگر از بین خواهد برد. در حالت عادی نارضایتی از مسائل متفاوت در یک رابطه باعث بی وفایی می‌شود، ولی در کل هیچ بهانه ای برای این عمل ناپسند پذیرفته نیست و باید از آن اجتناب کرد.

خوشبختانه در جامعه‌ی ما به‌دلیل فرهنگ و آداب و رسوم کامل  و با اصالت ایرانی، تعداد زنانی که به شوهران خود خیانت می‌کنند، بسیار اندک است. در زیر برخی از دلائل بی وفایی زنان را می‌خوانید.


کنجکاوی و حسادت

 به‌نظر می‌رسد بی ارزش ترین علت برای انجام خیانت، حس ماجراجوئی و ظهور کردن احساس‌ها بر اثر حسادت نسبت به شوهران زنان دیگر می‌باشد. این نوع سبب ها به طور معمول در زنانی که به نوعی دارای مشکل‌ها و کمبودهای روحی در زندگی می‌باشند، دیده شده و خوشبختانه دارای تعداد بسیار محدود است.


ارضاء نشدن جنسی

 مشکل برطرف نشدن نیاز جنسی هم از جمله مواردی است که گاهی توسل به پدیده‌ی زشت و بد خیانت را در برخی زنان باعث می‌شود. امروزه با پیشرفت علوم مختلف پزشکی، بسیاری از مشکل‌ها و نقص های جنسی چه در مردان و چه در زنان به‌راحتی قابل درمان شده است.


مادیات و وضع اقتصادی

 با نهایت تأسف، بعضی از زنان به علت این که شوهر آنها دارای وضعیت مالی مناسب نیست و به مقدار نیاز به آنها پول پرداخت نمی‌کند، فقط و فقط به‌خاطر پول (و نه لذت) برآورده شدن نیازهای مادی خود، متاسفانه طرف دیگری کشیده می‌شوند که این بسیار نمودار زشت و کریهی دارد چرا که با کمی سعی و تلاش می‌توان به آسانی به خواسته‌های منطقی مادی زندگی دست یافت.


مورد نادیده گرفتن واقع شدن

 او اینگونه حس می‌کند کسی که میل داشت تمام زمان خود را با او بگذراند، حالا اکثر اوقاتش را در محل کار و با همکاران و دوستان خود می گذراند ، حس تنهائی به او دست می دهد زیرا که وقت همسر خود را می خواهد با جواب منفی روبرو می‌شود، به‌خاطر آن‌چه که انجام داده، مورد تشویق و شوق  واقع نمی شود، احساس تهی بودن می کند چون شوهرش حتی انتظارهای پیش پا افتاده اش را هم برآورده نمی‌کند.


توجه نکردن و بی‌اهمیتی توسط شوهر

 تنها چیزی که می شود با اطمینان کامل گفت ، این است که همه‌ی زنان، تشنه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند، علی الخصوص وقتی که  تفاوتی در آنها پدیدار شود. اگر او موهای بلند و طلایی خود را کوتاه و تیره کرده و توسط شوهرش مورد توجه و تمجید قرار نگرفت. باید توقع داشت شخص دیگری زحمت این کار را تقبل کند!


دیدگاه غلط  در مورد همسر

 برخی مردان با عرض تاسف به همسر خود فقط به‌عنوان یک ”شریک جنسی“ بها می دهند و از ارزش‌های دیگر زندگی آگاه نیستند که این امر موجب می‌شود به مسائل دیگر نپرداخته و مسیر اصلی زندگی را گم کند و نهایت باعث سر افکندگی و پوچ‌گرائی را برای همسر خود به همراه خواهند آورد که این نیز فکر ”اشتباه“ خیانت را در او برای بر طرف کردن کمبودهای زندگیش و به‌دست آوردن آن‌چه که شوهرش از او دریغ نموده، چند برابر خواهد کرد.


تغییرهای خیلی زیاد وجودی و رفتاری شوهر

 او دیگر مانند قبل، مهربان و با محبت نیست، زود خشمگین می‌شود، به هر دلیل بحث به راه می‌اندازد، کمتر حرف می زند، بهانه تراشی می‌کند، ایراد می‌گیرد، به ظاهرش توجهی  نمی کند، به همسرش اهمیت نمی‌دهد، دیگر از صحبت های عاشقانه‌اش خبری نیست و همه‌چیز ناگهان عوض شده است.


نشان دادن علاقه‌ی بیشتر توسط طرف مقابل

 اگر فیلم ”بی‌وفا“ را تماشا کرده باشید، متوجه خواهید شد که زنان به‌طور متوسط وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری واقع می شوند، شاید دچار گمراهی شوند، او پشیمان شود و دوباره رجوع کند اما به‌ چه ارزشی؟ آیا فایده آن را دارد؟



خیانت شوهر

 اگرچه همه‌ی زنان برای انتقام گرفتن از همسرشان به آنها خیانت نمی‌کنند، ولی اکثر احساس می‌کنند حال که مورد خیانت قرار گرفته‌اند، آنها نیز اجازه دارند همین حرکت را انجام دهند. برخی فکر می‌کنند باید مزه تلخ داروئی که به‌ آنها خورانده شده را به شوهرانشان بخورانند تا متوجه غلط خود و آن‌چه که بر سر همسرشان آمده، بشوند.

منبع  :مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-ده دلیل بی وفایی و خیانت کردن زنان


مردان وفادار هستند یا خیانت کارند؟

وفادار بودن برای مرد سخت نیست ‏بلکه غیر ممکن است! یک زن برای یک مرد آفریده شده اما یک مرد برای زندگی با تمام زنها»! این نظریه از آن هانری دومنترلان فرانسوی است. او در ادامه می گوید:« مرد اگر به تاریکی می‏رود و به زنش خیانت می‏کند مقصر خودش نیست؛ مقصر خلقت و طبیعت است که همه موارد  خیانت را در او مهیا کرده است.


نظر فلاسفه در مورد وفاداری مرد

“دومنترلان معتقد است که مردان بعد از دو سال زندگی مشترک با همسرشان نمی توانند به همسر خود وفادار بمانند. از نظر این دانشمند، زنان به دلیل ذات متفاوتشان می توانند با خیانت همسرشان کنار بیایند و برای این ادعا زنان فرانسوی را مثال می زند و می گوید:« در فرانسه اگر شوهری مرتکب بی وفایی‏ شود زنش احساس نارضایتی نمی‏کند یا عصبانی نمی‏شود؛ زیرا با خودش صحبت می کند که او فقط تنش را با خودش پیش دیگری برده نه روح و احساساتش را، روح و احساساتش برای من است».


▪ دکتر راسل لی ، استاد زیست شناسی نیز اعتقاد دارد که قانع بودن مرد به یک زن ازنظر کمیت خیانت به نسل بشر است؛ زیرااکتفا کردن مرد به یک زن نسل او را ضعیف می کند ولی نسل در چند همسری توانا و قدرتمند می شود.


▪ ویل دورانت، طبیعت مرد را ذاتا چند همسری می داند و می گوید:« فقط نیرومندترین قیود اخلاقی، میزان مناسبی از فقر، کار سخت و نظارت دائمی همسر می تواند تک همسری را به مرد تحمیل کند»


آیا مردان خیانت کارند.


برخی پزشکان هم «پولیگام‏» بودن مرد- تنوع دوستی و تعدد خواهی- و « منوگام» بودن زن- انحصار خواهی و یکه شناسی- را یک امر واضح می دانند و دلیلشان هم این است که درمرد میلیون ها سلول «اسپرم» تولید می شود در حالی که زن در دوران آمادگی جز یک تخمک در تخمدان تولید نمی کند».


بعضی ها ها هم همچون « آنیتا لوس » می گویند که مردها همیشه «موطلایی ها»( کنایه از زنان بد) را به یاد می آورند!

نظر مثبت در مورد وفاداری مردان

▪ اما متفکران و دانشمندان اسلامی نظری به جز از این دارند. استاد مرتضی مطهری، نظر متفکران غربی را قبول نکرده و نقض کرده است و در این باره می گوید:« این توصیف از طبیعت مرد به هیچ وجه درست نیست. الهام بخش این دانشمندان دراین عقیده اوضاع خاص محیط اجتماعی آنها بوده نه طبیعت اصلی مرد. البته ما مدعی نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست‏شناسی و روانشناسی وضع مثل هم دارند؛ بر عکس، اعتقاد داریم زیست شناسی و روانشناسی مرد و زن با یکدیگر فرق دارد و خلقت از این تفاوت هدف داشته است و به این علت نباید تساوی حقوق انسانی زن و مرد را بهانه برای تشابه و یکنواختی حقوق آنها قرار داد. از نظر روحیه تک همسری نیز مطمئنا زن و مرد روحیه‏های متفاوتی دارند.زن طبعا تک شوهر است و چند شوهری بر ضد روحیه اوست؛ نوع تمنیات زن از شوهر با چند شوهری سازگار نیست. اما مرد ذاتا تک همسر نیست؛ به این معنی که چند زنی بر ضد روحیه او نیست. چند زنی با نوع تمنیاتی که مرد از وجود زن دارد ناسازگار نیست».

منبع  :مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-مردان وفادار هستند یا خیانت کارند؟


عزت نفس چیست و با چه عواملی در ارتباط است؟

عزت نفس برای بقا و سلامت روانی انسان حیاتی است. عزت نفس یکی از ملزومات عاطفی زندگی است و بدون آن بسیاری از نیازهای اساسی برآورده نمی شود.


یکی از مهم ترین عواملی که انسان را از سایر حیوانات متمایز می کند، آگاهی از خود است، یعنی توانایی تشکیل یک هویت و اختصاص دادن ارزشی به آن. به بیان دیگر، این ظرفیت در انسان وجود دارد که تعریف کند کیست، و سپس ببیند که آیا آن هویت را دوست دارد یا خیر.


در واقع، عزت نفس بعد ارزیابانه خودپنداره- توصیف فرد از خود- است و اشاره به این دارد که چگونه خود را ارزشیابی می کنیم. برای انسان این امکان وجود دارد که رنگها، صداها، شکلها و احساسهای اصلی را دوست نداشته باشد. اما اگر فرد بخشهایی از خودش را دوست نداشته باشد، ساختار روانی او به شدت آسیب می بیند.


در چنین شرایطی، شخص از هر چیز که درد عدم پذیرش را به هر شکل وخیم می کند اجتناب می ورزد. چنین فردی در مسائل اجتماعی، تحصیلی یا شغلی ، کمتر پیشرفت می کند ، زیرا توانایی دستیابی به پیشرفت و انتظار دستیابی به آن را در خود نمی بیند.


رابطه زناشویی و عزت نفس

برقراری و حفظ روابط دو طرفه و سالم اجتماعی برای او بسیار دشوار است و تنهایی و انزوا را بیشتر تجربه می کند. از آنجایی که عزت نفس با سازگاری روانی هم رابطه دارد، افراد با عزت نفس پایین غالبا نشانه هایی از مشکلات و بیماریهای روانی از جمله اضطراب و تجربه تنش شدید- استرس- را تجربه می کنند.


افراد با عزت نفس پایین توانایی خود برای ابراز تمایلات جنسی، مورد احترام و توجه بودن، شنیدن انتقاد، تقاضای کمک یا حل مشکلات را سرکوب می کنند.


شخصی که عزت نفس پایینی دارد برای اجتناب از قضاوتهای بیشتر و عدم پذیرش مکرر، دیوارهای دفاعی را برپا میکند. ممکن است خود را سرزنش کند، عصبانی و ناامید شود یا خویشتن را در فعالیتهای آرمانگرایانه غرق نماید و گاه نیز به الکل یا مواد مخدر، روابط جنسی ناسالم و بزهکاری متوسل شود. به بیان دیگر ، عزت نفس پایین با آسیتهای فردی و اجتماعی فروان همراه است.


صدها محقق به بررسی هزاران نفر در سنین و موقعیتهای مختلف پرداخه اند تا عوامل موثر در عزت نفس را درک کنند. چه کسانی عزت نفس بالاتری دارند، عزت نفس چه اهمیتی دارد، چگونه می تواند افزایش داده شود، و…


بررسی کودکان به وضوح نشان داده است که شیوه فرزند پروری والدین طی سه یا چهار سال اول زندگی تعیین کننده میزان عزت نفس کودک است.


حمایت عاطفی خانواده و عزت نفس کودک

در خانواده هایی که والدین از حمایت عاطفی، شیوه کنترل مردم سالارانه و مبتنی بر ملایمت ، گرمی و استدلال استفاده می کنند، فرزندان به مراتب عزت نفس بالاتری نسبت به فرزندانی دارند که در خانواده های استبدادی، کاملا آزادگذار یا طرد کننده تربیت شده اند. اما اغلب تحقیقات مربوط به کودکان برزگ تر ، نوجوانان و بزرگسالان، یک سوال مشترک دارند: علت چیست و معلول کدام است؟


موفقیت تحصیلی

آیا موفقیت تحصیلی به عزت نفس کمک می کند، یا عزت نفس منجر به موفقیت تحصیلی می شود؟ آیا موقعیت اجتماعی بالا، عزت نفس بالا را به دنبال دارد، یا عزت نفس بالا به فرد کمک می کند به موقعیت اجتماعی بالا دست یابد؟ آیا موفقیت در مصاحبه های شغلی باعث می شود که فرد خود را دوست داشته باشد، یا چون خود را دوست دارد در این مصاحبه ها بهتر عمل می کند؟


این همان سوال «اول مرغ بود یا تخم مرغ » است. به نظر می رسد که عزت نفس حاصل شرایط زندگی است، و از سوی دیگر شرایط زندگی به شدت تحت تاثیر عزت نفس است. اما کدام یک اول می آید؟ این سوال تلویحات مهمی برای افزایش عزت نفس دارد.


اگر شرایط خارجی تعیین کننده عزت نفس باشند، آن گاه کافی است شخص شرایط خود را بهبود بخشد تا عزت نفسش افزایش یابد. فرض کنیم شما عزت نفس پایینی دارید چون نتوانسته اید دیپلم بگیرید، قدتان کوتاه است، مادرتان از خودش خشنود نبوده است، در پایین شهر زندگی می کرده اید. بنابر این کافی است به کلاسهای شبانه بروید تا مدرکتان را بگیرید، بیست سانتی متر بلند تر شوید ، توسط مادر دیگری پرورش یابید، و به بالای شهر نقل مکان کنید. آیا با این اقدامات می توان عزت نفس را افزایش داد؟


روش است که چنین چیزی امکانپذیر نیست . درباره والدین یا قد نمی شود کاری کرد. بنابراین فقط می توان امیدوار بود که وضعیت برعکس باشد، یعنی عزت نفس تعیین کننده شرایط زندگی باشد. این بدان معنی است که اگر شخص عزت نفس خود را بهبود بخشد، شرایطش هم بهبود خواهد یافت.


واقعیت این است که عزت نفس و شرایط زندگی رابطه غیر مستقیم با هم دارند. عامل مداخله گر دیگری وجود دارد که همواره تعیین کننده عزت نفس است و آن افکار فرد است.


برای مثال وقتی شخص در آیینه به خود نگه می کند و می گوید:« چه هیکل بدی پیدا کرده ام.» این فکر می تواند بر عزت نفس او اثر منفی بگذارد . اما اگر در آیینه نگاه کند و فکر کند:« به نظر می رسد مدل موهایم خیلی خوب شده است»، اثر آن روی عزت نفس کاملا برعکس خواهد بود. در این دو مورد تصویر فرد در آیینه همان است، تنها افکار فرق کرده اند.


با توجه به اینکه افکار نقش بسیار مهمی در چگونگی ادراک و احساسات ما دارند، بررسی افکار می تواند در فراهم آوردن شرایط مناسب برای رشد و تقویت عزت نفس اهمیت ویژه ای پیدا کند.


عزت نفس یا آوای درون

منتقد آسیب رسان واژه ای است که اولین بار توسط یوجین ساگن برای توصیف صدای درونی نفس ای که به فرد حمله می کند و درباره او قضاوت می کند، به کار رفت. هر فرد یک صدای درونی دارد. ولی در افرادی که عزت نفس پایینی دارند، این صدا بلندتر و خطرناک تر است.


منتقد شما را به خاطر اشتباهایتان سرزنش می کند. منتقد شما را با دیگران (موفقیتها و تواناییهای آنها) مقایسه می کند تا نشان دهد شما چندان خوب نیستید. منتقد معیارهای غیر ممکنی را برای کامل بودن تعیین می کند و سپس با کوچک ترین اشتباه، شما را به باد سرزنش می گیرد. منتقد حساب همه شکستهای شما را دارد، ولی هرگز نقاط قوت یا موفقیتهای شما را به یادتان نمی آورد.


منتقد، نوشته ای دارد که توضیح می دهد شما چگونه باید زندگی کنید، و اگر نیازهای شما باعث نقض قوانین او شود فریاد می زند که شما بد و خطاکار هستید. منتقد به شما می گوید که باید بهترین باشید و اگر نباشید ، به هیچ نمی ارزید. او به شما ناسزا می گوید- ناکارآمد، زشت، خودخواه، ضعیف – و به شما می قبولاند که همه اینها درست است.


منتقد فکر دوستان شما را می خواند و شما را متقاعد می کند که آنها حوصله شما را ندارند، مجذوب شما نشده اند، از شما ناامیدند ، یا از شما بدشان می آید. منتقد با تاکید روی اینکه شما« همیشه حرفهای غیر منتطفی می زنید» یا «همیشه رابطه هایتان را خراب می کنید» یا «هیچ وقت کارهای را به موقع تمام نمی کنید» ، نقطه ضعفهای شما را بزرگ جلوه می دهد.


منتقد آسیب رسان در هر روز زندگی شما، مشغول تخریب احساس ارزشمندی شما ست. این صدا کاملا با افکار شما درهم تنیده شده است. به طوری که هرگز به اثر مخرب آن توجه نمی کنید. حمله های شما به خود همیشه معقول و موجه به نظر می رسند. این صدای درونی بی وقفه و قضاوت کننده به نظر طبیعی می رسد، و جزء آشنایی از وجود شماست. در واقع، منتقد با هر حمله هرگونه احساسات خوبی را که فرد درباره خود دراد ، تضعیف می کند و از بین می برد.


صدای منقد می تواند مردانه یا زنانه باشد. صدای منتقد شما می تواند مثل صدای مادر یا پدرتان، و یا صدای خودتان باشد.


تاثیرگذارترین نکته در عزت نفس

اولین و مهم ترین نکته درباره منقد این است که هر قدر هم که حمله های او اشتباه و ناشی از تحریف افکار باشد، تقربیا همیشه آنها را باور می کنیم . قضاوت کردن درباره خود طبیعی به نظر می رسد، زیرا شما کاملا می دانید که چه احساسی دارید و چه کار می کنید. اما حملات منتقد بخشی از فرایند طبیعی توجه به آنچه احساس می کنید یا انجام می دهید، نیستند.


برای مثال، وقتی احساس خود در اولین قرار ملاقات با فرد مورد علاقه تان را بررسی می کنید، منتقد با تمام نیرو فریاد می کشد که بچگانه رفتار کردید ، بلد نبودید حرف بزنید، عصبی بودید، حوصله طرف را سربردید، و او هرگز نخواهد خواست دوباره شما را ببیند. منتقد با این کار مانع از این می شود که واکنشهای طبیعی و معقول خود در آن موقعیت را به خاطر بیاورید . منتقد عزت نفس شمار را می گیرد.


منتقد پرحرف با صدای بلند خود بسیار زهرآگین است. زهر او برای سلامت روانی شما، از تقریبا هر آسیب یا فقدانی بیشتر است . چرا سوگ و درد با گذشت زمان تخفیف می یابد، ولی منتقد همیشه با شما و مشغول قضاوت کردن، سرزنش کردن و یافتن اشتباهات شماست. در مقابل منقد هیچ دفاعی نمی توانید بکنید. او می گوید:«بازهم اشتباه کردی» و شما بی اراده احساس می کنید که مشکل دارید و موجود بدی هستید، مثل کودکی که به خاطر زدن حرف شیطنت آمیز سیلی خورده است.

افراد دارای عزت نفس پایین ،خود را به درستی نمی بینند. در تصویری که آنها از خودشان می بینند، نقاط ضعف بزگ شده و کمالات کوچک شده است. این گونه تصویر تحریف شده معمولا منجر به یک احساس شدید بی کفایتی در شخص می گردد، چرا که او در مقایسه با اطرافیان خود را خیلی حقیر می بیند. چنین فردی دیگران را در مقایسه با خودش با دقت و درستی بیشتری می بیند، چراکه می داند آنها در کنار نقاط ضعف ، نقاط قوتی هم دارند. در مقایسه با این همه آدمهای «بهنجار»، تصویر تحریف شده فرد از خودش پر از عیب و نقص به نظر می رسد.

منبع  :مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-عزت نفس چیست و با چه عواملی در ارتباط است؟